همه آزاد!

من به ذهنم مدیونم.

من نویسنده ای بزرگ؛ استادی پرکار و حراف در ذهن دارم که همه را بیست سال است در انفرادی؛ با الفاظی حقیر, شکنجه می کنم...

من حالا که معنای زندان؛ انفرادی و شکنجه را تا حدودی می دانم...

می خواهم آزادشان کنم بروند بیرون...

دوری بزنند...

دلی از عزا در بیاورند....

/ 0 نظر / 12 بازدید